بی عشق سرمکن
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر تهیه بدستور می شود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود.
زنده یاد دکترقیصر امین پور
سیدمحمد عبودزاده _ مجری صحنه...
ما را در سایت سیدمحمد عبودزاده _ مجری صحنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 126